بهاران

هنوز هم بعد از این همه سال، چهره‌ی ویلان را از یاد نمی‌برم. در واقع،
در طول سی سال گذشته، همیشـه روز اول مـاه کـه حقوق بازنشستگی را دریافت می‌کنم، به یاد ویلان می‌افتم ...

ویلان پتی اف، کارمند دبیرخانه‌ی اداره بود. از مال دنیا، جز حقوق اندک
کارمندی هیچ عایدی دیگری نداشت. ویلان،اول ماه که حقوق می‌گرفت و جیبش پر می‌شد، شروع می‌کرد به حرف زدن ...


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢۸ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ توسط فائزه سادات میرافضلی نظرات ()

           

مادرم

ای هدیه ی خداوند و ای امید زندگی ام...

گاه گاه با نگاهت نور و شوقی تازه در وجودم می آفرینی و تمام غم را با صدای گرم دلنشینت از دوشم بر می داری...

ای که با نگاه کردن به قامتم به شب زنده داری ها و شب های شیرین مادرانه ات می اندیشی واکنون من زیر سایه ات بزرگ شده ام و خدارا سپاس!

  با جان و دل خاک زیر پاکت را به چشم می کشم و همچنان عاشقانه به تو عشق می ورزم...

                میلاد  حضرت فاطمه و روزت مبارک...!

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٢ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ توسط فائزه سادات میرافضلی نظرات ()

سلام دوستای عزیزم خوبید؟خوش می گذره؟

این دفعه با یک فیلم جالب اومدم که یک ساعت رو نشون میده!حتما رو نوشته ی زیر کلیک کنید و این ساعت قشنگ رو نگاه کنید !این ساعت هنر شش دوست عزیز رو به ما نشون می ده!!!!

 

ساعت

امیدوارم خوشتون اومده باشه!!!

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢۱ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط فائزه سادات میرافضلی نظرات ()

 

 

 

(علی(ع)) بغض کرد.

یادش آمد: مرد (پیامبر(ص)) گفته بود

سپرت را بفروش

و با پولش زندگی بساز برای فاطمـــــه ام

اما نگفته بود

دخترم ، خودش سپـــــر می شود برایت...

 

 

 

یا فاطمه من عقده ی دل وا نکردم

        گشتم ولی قبر تورا پیدا نکردم

در انتظارم،مهدی بیاید

        تا مرقدت را پیدا نماید...

قسمت بود تا بعداز این همه وقت تاخیر و نیومدن یک مطلب برای مادرم فاطمه ی زهرا بذارم که بسی سعادت است.شهادت بانوی دو عالم، مادر و همسر امامت و دختر نبوت رو به همه ی عاشقان اهل بیت تسلیت می گم.اینجا یک آهنگ از شادمهر عقیلی که برای حضرت فاطمه با اسم «یاس کبود» خونده رو گذاشتم که پیشنهاد می کنم حتما گوش بدید!

یاس کبود


نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٥ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ توسط فائزه سادات میرافضلی نظرات ()

سلام عزیزای من خوب هستین؟؟؟؟؟عید بهتون خوش می

گذره؟؟؟؟؟

این دفعه می خوام یک محل دیدنی بسیار زیبا رو تو کویر ایران

معرفی کنم که الان هم تو تعطیلات عید هستیم واقعا حیفه فرصت بازدید از یک سری جاهای قشنگ رو از دست بدیم!

سریزد که تو یزد هست و در قدیم به نام شهر فرافر از اون یاد

می کردند دارای مکان های تاریخی بسیار زیبا و جذابی هست

که قدمت بیشتر مکان های آن به دوران صفویه بر می گرده.

چندتا عکس از این مکان ها براتون تو ادامه مطلب گذاشتم

وازتون خواهش می کنم حتما در ادامه مطلب از این عکس ها بازدید کنید!


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٩ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ توسط فائزه سادات میرافضلی نظرات ()

                        سلام سلام صدتا سلام!!!!

       خوبین؟ماچ

             خوشین؟ماچ

 دوباره یک سال جدید شروع شد!

چه خوب، چه بد امسال هم گذشت اما مهم اینجاست که چه کسی می تواند برای سال جدیدش بهترین هارا برنامه ریزی کند.

شاید بعضی ها مثل من از گذشت زمان آن هم به این تندی بدشان بیاید اما به قول شاعر گفتنی عمر گران می گذرد خواهی نخواهی!!!مهم این هست که زنده ایم و هنوز می توانیم با آدم های اطرافمان زندگی کنیم!!!!

یوووووووهووووووووووو!!!!!خواهش می کنم یک

لبخند بزن...بزن...یک لبخند...هرچند ناراحت باشی...لبخندبزن!!!!!

هرچند اصل بهار دل تک تک آدم هاست اما کلبه بهاری ما امسال اولین بهار عمرش را می بیند!!!!یک دستی هم به سرو صورت وبلاگمان زدیم که مثل زمین تر و تازه بشود!!!راستی شاید با خواندن مطلب قبلی ام تعجب کنید که چرا مثل وبلاگ های دیگر درباره خانه تکانی و ... ننوشته امسوال ولی این مطلب ما هم به عید ربط دارد و زیاد نا مربوط نیست!من این مطلب را برای کسانی گذاشتم که دوست دارند امسال بیشتر از سال های قبل دوست و رفیق پیدا کنند!یا به عبارتی بزرگ تر از قبل شوند!!!!!

راستی...

از اینکه سال 90 تمام شد چه احساسی دارید؟؟؟؟

چه تصمیم های جدیدی را برای امسال گرفتید؟؟؟؟؟

از پارسال راضی بودید؟؟؟

خلاصه هر چه می خواهد دل تنگت بگوو!!!!!!!!

نظراتتان را برایم حتمابگذارید خوش حال می شوم!!!!

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٤ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ توسط فائزه سادات میرافضلی نظرات ()

                          

 همه ی ما دوست داریم که آدم های زیادی در اطرافمان باشند،هنگام مشکلات ،دلسوزانه مشکل ما را حل کنند،در دعوا ها از ما طرفداری کنند،شانه ای برای گریه کردن،همراهی برای خوش حالی کردن و خلاصه همدم و هم صحبت ما باشند.

مشکل پیدا کردن دوست بیشتر در سنین مدرسه به چشم می خورد و  در سنین بالاتر تا حدودی حل شده است به همین خاطر به بررسی این موضوع در مدرسه می پردازیم.

اگر ما چند نکته کوچک را رعایت کنیم حتما به این آرزو می رسیم.     


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱۸ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ توسط فائزه سادات میرافضلی نظرات ()

                                   

در حال خودم بودم،سرم را بالا کردم دیدم از شیشه ماشین به داخل نگاه می کند با دیدن من به سرعت سرش را بالا بردو به سمت دیگری نگاه کرد.ان روز  زیاد به نگاهش توجه نکردم چون انقدر بودند کسانی مثل اوکه نخواهم به نگاهش توجهی داشته باشم.آن روز گذشت.فردای همان روز که برای خرید بیرون رفته بودم اورا در همان مکان قبلی دیدم.نگاهش را که دنبال می کردم مقصد دیگری جز خودم نمی یافتم.بعداز خرید برای بازگشت به خانه مجبور شدم که از کنار او رد شوم که به طور اتفاقی نگاهمان به هم گره خورد اما هم من وهم او به خوبی توانستیم نگاهمان را به سمت دیگری بیندازیم ،مثلا هیچ چیزی بین ما نبوده.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٤ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ توسط فائزه سادات میرافضلی نظرات ()

سلام!!!!!!!دوستای عزیزم خوبین؟؟؟؟ خوشین؟؟؟؟آرزو دارم لباتون پراز خنده باشه!!!!حالا به سلامتی آرزوی من یه لبخند قشنگ بزن!!!!

شرمنده...واقعا ببخشیدمطلب جدیدم دیر شد ولی الان یه مطلب گذاشتم که شاید بعضی ها قبلا خونده باشن ولی ارزششو داره که اگه حتی یه نفر هم نخونده باشه بخونه و قدر اطرافیانش رو بدونه...!!!!!!قلب

در آخر هم یه نظر سنجی جالبه که دوست دارم با جواباتون مطلب بعدی م رو پر بار کنید چون می خوام نتیجه ی اون نظر سنجی م رو به عنوان مطلب بعدی بذارم....!!!!

خوب...حالا به سلامتی....


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱۸ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ توسط فائزه سادات میرافضلی نظرات ()

السلام علیک یا رسول الله

السلام علیک یا حسن ابن علی ایها المجتبی یاابن رسول الله

السلام علیک یاعلی بن موسی الرضا المرتضی یا ابن رسول الله

السلام علیکم و رحمه الله وبرکاته

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ توسط فائزه سادات میرافضلی نظرات ()

 

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین یا بن رسول الله

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢۳ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط فائزه سادات میرافضلی نظرات ()

              

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز                                                           فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز    

                

فیلسوفان معمولا افراد خوشبینی بوده‌اند. ولی در میان آنان نادر

کسانی هم یافت می‌شوند که جهان را با نگاهی بدبینانه

می‌نگریسته‌اند. آرتور شوپنهاور یکی از آنان است. ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۰

برابر است با صدوپنجاهمین سالگرد مرگ او.

مادر آرتور شوپنهاور که خود نویسنده بود یک بار گفته بود: «نمی‌دانم دنیا

و مردمش با پسر من چه کرده‌اند  که او چنین آن‌ها را تقبیح می‌کند؟».

شوپنهاور به دلیل نگاه به‌غایت بدبینانه‌ای که به عالم و آدم داشت، در

تاریخ اندیشه در زمره‌ نادر متفکرانی است که به آنان «فیلسوفان سیاه»

می‌گویند. جهان در نظر او ابلهانه و انسان موجودی نکبت‌زده بود.

 

فیلسوفی که سلاح داشت!!!

 

لطف کنید این قسمت رو تو ادامه مطلب بخونین!!!!!!

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱٠ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ توسط فائزه سادات میرافضلی نظرات ()

سلام خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟سلامتین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اول از همه می خوام یک جدول که مروری بر تعداد

دانشگاه های جهان در قاره های

مختلف هست رو بهتون نشون بدم که فکر کنم جالب

باشه...برای من که خیلی جالب بود...

 

بعداز اون می خوام با یه بخش جالب تر باهاتون

باشم...حدس بزنید چیه؟؟؟

خوب چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مشکلی نیست برید ادامه مطلب... مطمئن باشید   

پشیمون نمی شید...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱۸ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ توسط فائزه سادات میرافضلی نظرات ()

            به یاد مصیبت حضرت رقیه(ع)

 

 نیمه های شب است.

عمه اش زینب مشغول ادای نماز شب است.زنهای دیگر هم

دارند نماز می خوانند.

چشم هایش را باز کرد و عمه اش را صدا زد:عمه جان!

عمه(حضرت زینب(ع))سریع خودش را به او رساند و فرمود:عزیز

دلم تورا چه شده است؟

عرض کرد:عمه جان!الان بابایم را به خواب دیدم،سرم به دامن

بابابود،من بابایم را می خواهم...

آنقدر گریه کرد که همه بیدار شدند.

نیمه شب همه با او هم زبان شدند...کم کم صدا بلند شد و به

کاخ یزید رسید....تا اینکه اهل خرابه دیدند عده ای طبقی را آورده 

اند...آن را جلوی حضرت رقیه گذاشتند.حضرت رو پوش را

برداشت.با قیافه ی محزونی اول به سر بریده پدر نگاه کردو

سپس ناله ی بابا! بابا! از دل کشید.

ناگهان دیدند،همینطور که دارد حرف می زند وسر ابی عبدالله

(ع) توی دامنش است،صدایش ضعیف تر می شود.کم کم دیدند

دیگر صدای دختر نمی آید.

چه جور این دختر آرام شد؟

عمه نالان به کنارش آمد،نگاهی به صورتش نمود و ناگهان دید

که دختر جان داده است...

 

                        لطفا برین ادامه مطلب...

            


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٦ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ توسط فائزه سادات میرافضلی نظرات ()

سلاااااااااااااام به همه دوستای عزیزم!قلب

خوبین خوشین سلامتین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واقعا ببخشید که این آپم رو انقدر دیر گذاشتم...سرم خیلی

شلوغ بود و وقت نداشتم ولی الان با دوتا آپ جالب در خدمتتونم...!

 

امیدوارم که لذت ببرید...!فقط لطفا برید ادامه مطلب...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۳ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ توسط فائزه سادات میرافضلی نظرات ()

حالم را پرسیدند

        گفتم رو به راهم...

                             نمی دانستند رو به راهی ام که تو رفته ای...!

 

سلام...خوبین؟؟!!!چطورین؟؟؟میلاد امام رضا(ع)هم مبارک...!

این قسمت از وبلاگم یکم تریپ عاشقونه داره...!دیگه بدی خوبی به بزرگیتون ببخشید...!

فقط نظر یادتون نره!!!!!!!حالا لطفا برید ادامه مطلب...

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱۸ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ توسط فائزه سادات میرافضلی نظرات ()

سلا...م دوستای عزیزم!

 

این قسمت از وبلاگم تلخ و شیرینه...یعنی چی؟سوال

تا آخرو اگه بخونین می فهمین!

 

قسمت تلخ اینه که ما چقد دشمن داریمگریه و یکی از این دشمنای نازنین، شیطونی هست به اسم رها...!

 

درست خوندین...اسمش رها هست...!خنثی

 

این رها جون خیلی به ما انسان ها لطف دارن...!به طوری که باعث بدبختی ما هستن...!

 

حالا کار ایشون...:ایشون وقتی می فهمن کسی برا نماز شب

می خوادبلند شه...میاد سراغ اون بنده خدا...هر دفعه که اراده

میکنه بلند شه به اون بدبخت می گه" الان وقت بیدار شدن تو

نیست و حالا زوده"و بنده رو حبس می کنه تا زمانی که هوا

روشن شه...یعنی هم از زمان نماز شب بگذره هم فیض نماز

صبح تا حدی از بین بره...اون موقع میره دستشویی می کنه تو

گوش اون آدمه... بعدهم حسابی حال می کنه ودمش رو تکون

می ده و از ناز به خودش حسابی می باله...که عجب شیطون بلاییه!

حالا اون بنده ی بدبخت می مونه با شرمندگیش در مقابل خدای خودش...!

اینو گفتم تایه کم روشن شیم اطرافمون چه کسایی هستن

وباعث خوش حالی کیا می شیم!استرس

اینو از مفاتیح الجنان خوندم!

حالا.....................!

قسمت شیرین...........!

 

یه زحمت بکشین برین ادامه مطلب توجه اون قسمت هم می شین...!


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۸ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ توسط فائزه سادات میرافضلی نظرات ()

 

                                             

 

شقایق گفت  با خنده ؛ نه تب دارم ، نه بیمارم

         اگر سرخم چنان آتش ، حدیث دیگری دارم 
             گلی بودم به صحرایی ، نه با این رنگ و زیبایی
             نبودم آن زمان هرگز ، نشان عشق و شیدایی

ادامه مطلب...

 
ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٦ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط فائزه سادات میرافضلی نظرات ()

                                        فرشته

                          

در مطب دکتر به شدت صدا آمد.دکتر گفت:«در را شکستی! بیا تو.»


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ توسط فائزه سادات میرافضلی نظرات ()

 

 

سلااااااممممممممممم دوستای عزیزم دلم براتون تنگ شده بود!

خوبین؟!خوشین؟!سلامتین؟!لبخند

ببخشید دیر اومدم این چند روز سرم یه کم شلوغ بود!اوه

نوشته های زیر رو بخونین بعدشم لطفا نظر بدین!!!!!!

ممنون وفعلا بای بای!!!!بای بایبای بایقلب

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۳٠ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ توسط فائزه سادات میرافضلی نظرات ()


Design By : Pars Skin